سيد حسن آصف آگاه

121

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

و گاو و گوسپند و آفريدگان ديگر اورمزد را بيوبارد و آب‌وآتش و گياه را نابود كند و گناه گران ( - سنگين ) كند . 17 . پس آب‌وآتش و گياه ، پيش اورمزد خداى به گله ايستند ( - شكوه كنند ، بنالند ) . 18 . چنين گله كنند كه : « فريدون را باز زنده كن ! تا اژدهاك را بكشد ، چه اگر تو ، اى اورمزد ! ، تو اين نكنى ، ما در جهان نشاييم بودن ( - نتوانيم در جهان باشيم ) » . 19 . آتش گويد كه : « روشنى ندهم » و آب گويد كه : « نتازم ( - جريان نيابم ) » . 20 . و پس من ، دادار اورمزد ، به سروش و ايزد نريوسنگ گويم كه : « تن گرشاسپ سام را بجنبانند ، تا برخيزد ! » . 21 . و پس سروش و ايزد نريوسنگ به سوى گرشاسپ روند ، سه‌بار بانگ كنند . 22 . و بار چهارم سام با پيروزگرى برخيزد ، پذيره ( - مقابله ) اژدهاك رود و او ( - اژدهاك ) سخن او ( - گرشاسپ ) نشنود و گرز پيروزگر بر سر [ اژدهاك ] بكوبد و [ او را ] بزند و بكشد . 23 . پس رنج و پتياره از اين جهان برود تا هزاره را به پايان رسانم . 24 . و پس سوشيانس آفرينش را دوباره پاك بسازد و رستاخيز و تن پسين باشد ( - واقع شود ) . * * * فرجام يافت به درود ( - سلامت ) و شادى و رامش ، به كام ايزدان باد ! ايدون باد ! ايدون‌تر نيز باد !